ذبيح الله صفا

1024

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

وامانده بود راهروى كاو هر دم * پرسد خبر از دورى و نزديكى راه * تا دل بفناى تن در آن كو ننهى * از دست جفاى يار بدخو نرهى يار آتش سوزان بود اى پروانه * تا او نشوى از ضرر او نرهى 58 - فغفور گيلانى « 1 » وى از شاعران و عالمان معروف سدهء دهم و يازدهم هجريست . نامش محمد حسين است ( تذكرهء غنى ) ولى عادة او را در تذكره‌ها تنها بتخلص همراه با عنوان علمى و يا سيادتش ناميده‌اند مثل « مير فغفور » و « حكيم فغفور » ، و حتى صادقى افشار در مجمع الخواص او را « عبد الغفور » نام داده و اسمعيل پاشا در ايضاح المكنون فغفور متخلص به فغفورى گفته است و حال آنكه

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * مآثر رحيمى ، چاپ كلكته ، ج 3 ص 901 - 927 . * تذكرهء ميخانه ، تهران 1340 ، ص 453 - 471 و حواشى آنها . * ايضاح المكنون ، ج 1 ، ستون 522 . * عرفات العاشقين ، خطى . * آتشكدهء آذر ، تهران ، ص 843 - 845 . * صحف ابراهيم ، على ابراهيم خان خليل ، خطى . * سرو آزاد ، ص 37 - 38 . * تذكرهء غنى ، عليگر 1916 ، ص 102 . * ترجمهء مجمع الخواص ، تبريز ، ص 233 - 234 . * رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى . * تذكرهء نصرآبادى ، تهران 1317 ، ص 243 - 244 .